أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
21
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بر مؤمنان دون كافران ، گويند كه : با قرب عهد چرا تكرار اين دو كلمه كرد و خاصّه بر مذهب آن كس كه « بسم اللّه » را آيتى شمرده ؛ گفتهاند ؟ - كه چون خداى تعالى خلقان را فرمود كه : ابتداى كارها بنام من كنيد و نام خود اللّه فرمود و آنگه اين اسم را وصف كرد به « رحمن » و « رحيم » بعد از آن فرمود خلقان را تا شكر و حمد او گويند صفتى ديگر بيان كرد و گفت كه : رَبِّ الْعالَمِينَ ، خواست تا علّت استحقاق حمد بخلقان بنمايد گفت : اين استحقاق حمد از آنست كه رحمن و رحيمم يعنى منعمم بانواع نعمت از نعم دنيا و آخرت و اللّه أعلم بما أراد منه . [ سوره الفاتحة ( 1 ) : آيه 4 ] مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ( 4 ) خدائى كه پادشاه روز حساب و جزاست يعنى بملكيّت تصرّف درين روز كس ندارد براى آنكه مالكيّت همهء مالكان درين روز زائل شود و املاك همهء ملّاك با خداى افتد چه ما بتمليك او مالك باشيم چون دست تصرّف ما از آن كوتاه كنند ما را در آن تصرّف نباشد و مالك نباشيم چنان كه گفت : وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ * . . . يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً ، و اگر « ملك » خوانند بىالف معنيش آن بود كه خداى تعالى در دنيا ملوك را تمكين كرده بعضى را مملكت داد فردا ملك از همه بازستاند و همه را معزول كند ملك خاصّ او باشد چنان كه گفت : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ، گفتهاند كه : « ملك » عامّتر است از « مالك » از آنكه هر ملك مالك باشد و هر مالك ملك نباشد و گفتهاند كه « مالك » بليغتر است از آنكه تصرّف مالك را در ملك خود برود از بيع و وقف و اقرار و ملك را جز در ملك خود بنرود ؛ و مرجع اين اسم با قادرى است ، و خداى را اين صفت ذاتى باشد و حاصل باشد در ازل و در لايزال و مالك آن باشد كه او را تصرف بود در آنچه او را باشد بر وجهى كه كسى را نباشد كه او را منع كند و عاجز را وصف نكنند به آنكه او مالك است و « دين » را معنى حساب است ، و « دين » بمعنى جزاست ، و بمعنى غلبه و قهر است ، محمد بن كعب قرطى گويد : « مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ » اى : مالك يوم لا ينفع فيه إلّا الدّين ، اين روز را براى آن روز دين ميخوانند كه روزيست كه در او هيچ به كار نيايد